تبليغاتX
معماری مرکز
سلام

امیدوارم همه خوب باشن و وبلاگ هنوز مخاطب های خودش رو حفظ کرده باشه.یه چند هفته ای نبودم. در گیر امتحان ها  و بعدش هم بستن پروژه هاو ثبت نام و این حرف ها. الان سرم خلوت شده گفتم یه مطلبی بنویسم. بعد از کلی فکر کردن و کلنجار رفتن تصمیم گرفتم عکس های روز تحویل طرح رو بذارم.طرح چهارم ، آقاي دكتر هاشم نژاد.

يه شيوه جديد در پيش گرفتيم.يه سري جمله مثل كد... كسايي كه بچه هاي دانشگاه خودمون باشن فقط مي تونن معنيش رو بفهمن اونم تازه شايد. اسمش رو ميشه گذاشت فالگوش.جمله اين مطلب :

امير شتر سواري دولا دولا نميشه.

××××××

خب حالا بريم سر اصل مطلب. برمي گردم به چند روز پيش. ۲۸ بهمن ۱۳۸۶ . روز تحويل طرح ۴. طبق سنت حسنه تحويل طرح شب قبلش نخوابيده بودم و حاضر بودم نصف دنيا رو با يه ساعت خوابيدن عوض كنم( البته  اگه مالك نصف دنيا بودم اونوقت اينجا نبودم.) خلاصه شيت بندي كارم ساعت ۹ صبح تموم شد و بعدش هم رفتم ميدون انقلاب براي پلات گرفتن و بعد از يه مقدار الافي اونجا با يكي از دوستان كه به طور اتفاقي ديده بودمش به سمت دانشگاهمون كه جديدا پونك منتقل شده به راه افتاديم. خيلي توضيح نمي دم.خود عكس ها گويا هستن.

 

حاج حسين اقا. كارش خوب شده. فكر كنم يكي از نمره هاي بالاي كلاس رو بگيره.

تو رو خدا نگاهشون كن.اخه چي بگم.

ايشون هم دكتر هاشم ن‍ژاد هستن. آقاي حسين قاسم پور گويا هنوز تو مرحله تحويل موقت هستن. به نظرتون استاد تو دلش چي مي گه؟

تو اين عكس حسین اقاي خوشنويس داره نظر دوستان رو در مورد كارش جويا ميشه. در واقع به تعريف ها گوش ميده و بقيش رو دور ميريزه.

اين ماكت هم در كمال ناباوري بايد بگم مال سياوشه. توي دوران هاي نه چندان دور براي خودش خدايي مي كرد. ببينيد اعتياد چي بلايي سر ادم مياره. (به قول خودش اين رو گذاشتم عبرت ديگران بشه.) البته توي كلاس ما نيست.

 بچه هاي كلاس استاد پورزرگر

استاد پورزرگر هم نهايت تلاشش رو كرد تا لبخند رو از صورت دانشجوهاش بگيره.ايشون فرمودن كه كارها ناقصه و يه هفته يا ۱۰ روز بعد بايد باز  بيان و اينبار بايد كامل باشه. چهره هاي سته و نا اميد دوستان گوياي همه چيز هست.ولي خودمونيم غمگين كه باشن عكس هنري تر ميشه. شايد استادشون هم به اين نكته توجه كرده. 

ـ سلام رضا.

سلام حسن.

ـ خوبي رضا؟

آره.

ـ جدي؟

نه...؟!

اين عكس هم مال چند دقيقه بعده.  به قول استاد سخن فردوسي كبير : لبا پر ز خنده، دلا پر ز خون.

دوباره روز از نو ...

   

اين هم يه قسمت از شيت وحيد حائري (وحيد اسكيس) كارش واقعا خوب و كامل بود اما خوب به قول معروف خشك و تر با هم ميسوزن.

باز هم به پايان ورقي زرين از دفتر بي انتهاي وبلاگ رسيديم. براي حُسن ختام هم يه جمله زيبا پيدا كردم باشد مورد قبول حق واقع شود.

عشق ایستادن زیر باران و با هم خیس شدن نیست. عشق آن است که یکی برای دیگری چتر شود و او نفهمد که چرا خیس نمیشود.

همیشه چتر باشید.

نظر یادتون نره

بای.

 

نوشته شده توسط حسن در یکشنبه 5 اسفند1386 ساعت 14:36 | لينک ثابت |